تبليغاتX
دریچه
 

گفت : صبر كن ، مي آيم

فكر كرد ،هر شب صبح شدن راحت است

ابرها را كنار زدن

به نام خورشيد متولد شدن

صبر كردم

ستاره ها دم كشیدند

او نيامد

چيزي بود مثل مرگ

ولي هيچ كس نمرد .

 

+ نوشته شده توسط ابراهیم اسدی در جمعه 25 بهمن1387 و ساعت 16:48 |
 

رفت

برای نماز ،برای قسط

در ادا و ادعای داد

چه شیون

خدا را

چه داد !

 

+ نوشته شده توسط ابراهیم اسدی در چهارشنبه 18 دی1387 و ساعت 19:34 |
 

گر بدينسان زيست بايد پست

من چه بي شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوايي نياويزم

بر بلند كاج خشك كوچه ي بن بست من

 

گر بدينسان زيست بايد پاك

من چه نا پاكم اگر ننشانم از ايمان خود ،چون كوه

يادگاري جاودانه ،بر تراز بي بقاي خاك .

 

                                                      "شاملو"  

 

+ نوشته شده توسط ابراهیم اسدی در پنجشنبه 12 دی1387 و ساعت 23:26 |
 

آب هم مي گندد

اين

     عشق حرامم باشد

      گام حرامم باشد

جايي كه

            گلهايش نميشكفد

            قد ميكشد اما پايش دراز نميشود

            بادبادك به سيمهاي برق گير ميكند

+ نوشته شده توسط ابراهیم اسدی در شنبه 2 شهریور1387 و ساعت 20:40 |

 

 

ناز شست آدم برفي ، جايي كه گفت :

 

و چقدر سخت که نمی دانی آن طرف مرز هم مداد هست.

یا مثلا جاده درست مثل این طرف؟

 

 

+ نوشته شده توسط ابراهیم اسدی در چهارشنبه 9 مرداد1387 و ساعت 20:32 |

 

تو را در ياد گود زنبقي در خاك

پيازش در زمين جاري

              هوايش پاك

تو را در رنگي از دنيا

سفيدش سبز ،سبزش بيش

آسمانش ،سرخي آفتناك

تو را در چشم آهي آبستن كه قصد زايش درد درون دارد

خواهم یافت ...

 

 

+ نوشته شده توسط ابراهیم اسدی در شنبه 1 تیر1387 و ساعت 18:33 |
 

مزارم گل سرخ

ببویید و به هم دست دهید

و مرا هدیه کنید

بخندید و به خندیدن خود روح مرا شاد کنید

ترک دیوار وطن

مزارم البرز

آشتی داده زمین را با ماه

با خورشید

دوستان طایفه ای گم شده ام یاد کنید


مزارم دل پاک

دل پاک

دل پاک مادر

فرو رفته به تش

فرا رفته ز عشق

مي فروزاندم اين خانه و دل باز كنيد

 

مزارم بر شب

بر تنهايي...

 

+ نوشته شده توسط ابراهیم اسدی در شنبه 4 خرداد1387 و ساعت 23:26 |

 

 

دوست می داری

ولی دوست داشتن را می خوری

بزرگ می شوی

سعی می کنی زمین را نخوری

هیچ وقت فراموش نمی کنی ، چه چيزي را خورده اي

 

او ديگر تا درونت نخواهد بود

تا اشك روي خندانت

و پايت را به راه راست نخواهد برد

هيچ وقت چيزي را كه خورده اي بالا نمي آوري

 

لرزش پايت را بزن به ديوار

دلت نمي لرزد

من از اين مي ترسم كه چرا دلت نمي لرزد

تا وقتي لرزيد بكوبي به خدا

هيچ وقت چيزي را كه بالا مي آوري نمي پرستي

 

يمين

دنيا نمي شوي

بالا نمي آوري  ولي

هيچ وقت چيزي را كه پرستيده اي فراموش نمي كني .

 

 

+ نوشته شده توسط ابراهیم اسدی در یکشنبه 1 اردیبهشت1387 و ساعت 22:50 |
 

 

ديشب ستاره ام پلكم را پس زد و گفت‌:

ستاره اش با من يكي نمي شود.

گفتم : ستاره اش خيالي ست ،

با كسي يكي شو كه زندگي كرده اي .

 

 

+ نوشته شده توسط ابراهیم اسدی در سه شنبه 13 فروردین1387 و ساعت 14:16 |

 

جواب سخت است

                       براي تو

و سكوت ،نجات را چنگ در زدن

براي كسي كه جلاي درونت را جور مي بيند

صدايت را صداي زندگي

ودستانت را بلند

 

آوار شو

بريز بر تمنا

خاكش كن واز نو بيافرين

تا وقتي بر مي خيزد بلند تر از دستانت باشد

 

تو

كه از جواب خود سخت تري

و از هر آنكه تا كنون ديده ام .

 

 

+ نوشته شده توسط ابراهیم اسدی در سه شنبه 6 فروردین1387 و ساعت 12:6 |