تبليغاتX
دریچه
 

 

بنام حضرت دوست ، که هر چه هست از اوست

من از زندگی تو ميروم.

نامت را بارها صدا زده ام

و تو را جرعه جرعه نوشيده ام،

روحم را به تو سپرده ام.

رازم را با تو گفته ام

با تو خنديده ام ، با تو گريسته ام

تنها بوده ام ، منتظرت مانده ام 

نوازشت کرده ام

وراهت را رفته ام

 

من از زندگی تو می روم.

کسی را بياب چون من 

چيزی را به جای من بگذار ، 

همچو منی را در جامت بريز  و نامش را صدا کن .

روحش را بگير

رازش را بدان 

بخند و گريه کن و راهت را نشان او بده ،

اگر می توانی  .

 

من از زندگی تو می روم . دور شو ؛

از من دور شو ای عشق . 

 

 

+ نوشته شده توسط ابراهیم اسدی در دوشنبه 11 تیر1386 و ساعت 7:26 |