ديروز حمام كردم ، جورابهايم را شستم و صورتم را تراشيدم .
يك فنجان دمنوش نعناع نوشيدم . وبه فكر فرو رفتم :
يك دنياي كوچك براي خودم ساخته ام با خطهاي قرمز
كه نيمي از آن را او اشغال كرده
و مي خواهم پا در نيم ديگر بگذارم ولي او نمي گذارد
من زرد مي شوم .
نفسم را حبس مي كنم و سرخ مي شوم ، اصرار مي كنم و نمي گذارد ،
باز زرد ميشوم .
مي گويم مرا به دنيايي كه ساخته ام راه بده .
مي گويد اين دنياي من است و خطوط قرمز سبز مي شوند ،
در همان زمان دنياي خارج ، كه پيشتر رنگي نداشت قرمز مي شود .
مي انديشم كه شايد خواب بوده ام
دستهايش را مي بوسم
و مي گريم براي ارمغان پروردگار .
+ نوشته شده توسط ابراهیم اسدی در پنجشنبه 1 شهریور1386 و ساعت
17:34 |