تبليغاتX
دریچه

 

 

بهارهايي كه از دور ما مي گذرند را

خزانهايي كه انگور مي فروشند را

خوشه چينها را

نتوانستم بنويسم

 

ابرهايي كه مي شكنند و مي ريزند را

آرزوهاي ايراد دار را

آن بازيهاي كودكانه را

نتوانستم بنويسم

 

نقاشي هاي عريان و خاموش را

درياهاي رفيق شده با آسمان را

آنهايي كه چشم به عمر من داشتند را

نتوانستم بنويسم

 

شبهاي بي صدا را

قلندرهاي مشهور را

مست هاي تنها را

نتوانستم بنويسم

 

اتاقهاي آفتاب خورده را

قدمهاي مناسب زندگي را

آه ، سؤالهاي بي موقع را

نتوانستم بنويسم

 

آرزوهاي پخته و رفته را

احساسات به قتل رسيده را

عشقهاي نيمه كاره را

نتوانستم بنويسم

 

چه چيزهاي زيبايي وجود داشته كه ميتوانستم بنويسم 

+ نوشته شده توسط ابراهیم اسدی در جمعه 17 اسفند1386 و ساعت 20:30 |

 

عاشق ها ، شب مي ميرند

تونخواب تا او بخوابد

باران بخوابد

روشني بخوابد

 

هيچ كس نخواهد فهميد اهل كجا هستي

در اين ميهماني همهمه

زلزله

عاشق ها ، شب مي ميرند

تونخواب تا شهر بخوابد

كوچه بخوابد

مردم بخوابند

 

شيشه ها كثيف نشوند

چشمانت را غبار نگيرد

دستانت كوتاه نشوند

عاشق ها ، شب مي ميرند

تونخواب تا ملك الموت بخوابد

نفس آخر بخوابد

قلندرهابخوابند

 

سختي ها

چند هزار سال وبالت بودند

خيست كردند ،خشكت كردند ، سوزاندند

تو هم بسوزان

عاشق ها ، شب مي ميرند

تونخواب تا زمانت بخوابد

آتش بخوابد

 

با فكر او از خود غافل شدي

از خوش حالي ،دور افتادي

عاشق ها ، شب مي ميرند

تونخواب تا گريه ي مادر بخوابد

بچه ها بخوابند

او بخوابد

 

اين جا قرار گاه توست

اين جا در پوست خود مي گنجي

اين جا خون مي ارزد به يك نگاه

عاشق ها ، شب مي ميرند

تونخواب تا قرار بخوابد

گناه بخوابد

دست هايي كه به سر مي روند بخوابند .

 

+ نوشته شده توسط ابراهیم اسدی در سه شنبه 7 اسفند1386 و ساعت 20:40 |

سفيدي برق مي زند

در آزادي مي ايستم و فارغ شدن زنها را نگاه ميكنم

اسارت پدران را

و لال ها را

و درزي ها را . 

 

 

بوي انتحار ميدهم

ترس انتحار مي گزد

                  مي گزاند

سياه نيستم ، سياه ...

+ نوشته شده توسط ابراهیم اسدی در یکشنبه 5 اسفند1386 و ساعت 14:34 |